قاب عکس

پادکست صوتی عاشقانه

 نویسنده: مائده علیمردانیان

  گوینده: علی نوری

•هر بار که میخواستم برم عکاسی، باهام میومد. ساکت و بی حرف مینشست یه گوشه، دستشو میزد زیر چونش و به عکس گرفتنم نگاه میکرد. چهارشنبه ها میرفتیم. از گلا و درختا و پیرمردا و پیرزنا عکس میگرفتم. 

کارم که تموم میشد میگفت: “این گلا و درختا که تموم نمیشن … تا دلت بخواد همیشه پیرمرد و پیرزن هست … چرا هیچ وقت از من عکس نمیگیری؟ اگه یه روز نباشم دلت برام تنگ نمیشه؟ اصلاً تو این همه عکس از گلا و درختا و پیرمردا و پیرزنا میخوای چیکار؟ خسته نمیشی انقدر عکس تکراری میگیری؟”

اشتراک گذاری

برای اشتراک گذاری از دکمه های زیر استفاده کنید
Share on twitter
Share on facebook
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on linkedin

علی نوری

بازگشت به بالا